آرمينآرمين، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

آرمین و کودکانه هاش

گردمه

دیشب آرمین می خواست با امیر خمیر بازی کنه. اومده بود می گفت: گردمه! گردمه می خوام. (دستاشم مدل غلتکی جلو عقب می برد) وردنه! منظورش وردنه بود. تازه با گردمه می خواست "لیملو" درست کنه! (یعنی نیمرو)   ...
9 آبان 1390

corn

به مامان هي مي گفته كرن مي خوام. مامان رفته براش بلال خريده. اولش نشناخته. بعد كه مامان يه كم پوستشو كنده ذوق كرده گفته كرن! بعد كمك مامان مي كرده پوست بگيره. پرزهاي بلال رو كنده. مامان گفته چي كار مي كني. گفته دارم hair cutمي كنم!
2 آبان 1390

فکر می کنم ...

چند روز پیش داشتیم می رفتیم بیرون. توی ماشین من و امیر می خواستیم یواشکی آدامس بخوریم که آرمین متوجه نشه. هی مشکوک نگاهمون کرد بعد برگشت به امیر گفت : فکر می کنم آدامس می خوری! کلی ذوق جملشو کردیم. دیروز داشت شکلات می خورد بهش گفتم: فکر می کنم داری شکلات می خوری. جواب داد: نه فکر می کنم بابایی آدامس می خوره!!!!!!!!!!!! یادش بود و متوجه بود که از جملش خوشمون اومده! تازه پفک هم دلش می خواست. من کیسشو انداختم زیر صندلی که نبیه! اما پیداش کرد. گفتم کثیف شده. گفت: نه کیسش کثیف شده!  حاضر جواب! ...
2 آبان 1390
1